رضا قليخان هدايت
774
مجمع الفصحاء ( فارسي )
سحر حلال من چو خرافات خود نهند * آرى يكيست بولهب و بوترابشان من رستم كمانكشم اندر كمين شب * خوش باد خواب غفلت افراسيابشان و له ايضا به وحدت رستم از غرقاب وحشت * به رستم رسته گشت از چاه بيژن نشايد بردن انده جز به انده * نشايد كوفت آهن جز به آهن دلم آبستن از خورسندى آمد * اگر شد مادر روزى سترون چو حرص آسود چه زير و چه بالا * چو ديده رفت چه روز و چه روزن درين پيروزه تشت از خون چشمم * همه آفاق شد بيجاده معدن من اندر كنج و دونان بر سر گنج * مگس در گلشن و عنقا به گلخن نبينى جز مرا نظم محقق * نيابى جز مرا نثر مبرهن نيارد جز درخت هند كافور * نريزد جز درخت مصر روغن نه پيش من دواوينست و اشعار * نه عيسى را عقاقير است و هاون ازين نورند غافل چند اعمى * براين نطقند منكر چند الكن تب ربع آمد ايشان را كه نامم * به گرد ربع مسكون يافت مسكن عجب نى گر شب ميلاد احمد * نگونسار آيد اصنام برهمن در هنگامى كه محبوس بوده فرموده صبحدم چون كله بندد آن دودآساى من * چون شفق در خون نشيند چشم خونپالاى من روى خاكآلود من چون كاه بر ديوار حبس * از رخم كهگل كند اشك زمين انداى من مار ديدى در گيا پيچان كنون در غار غم * مار بين پيچيده در ساق گياهآساى من